فرهاد حسنزاده متولد 1341 در آبادان است . كتابش با عنوان «ماجراي روباه و زنبور» در سال 1370 از سوي انتشارات راهگشا منتشر شد. «لولوي زيباي قصهگو»، «داركوب و كرگدن»، «مردهاي كه زنده شد»، «سمفوني حمام»، «هنداونه به شرط عشق»، «همان لنگه كفش بنفش»، «كلاغ كامپيوتر»، «نمكي و مار عينكي»، «خواجه نظامالملك»، «آهنگي براي چهارشنبهها»، «روزنامه سقفي همشاگردي»، «دو لقمه چرپ و نرم»، «شكستني»، «اميركبير فقط اسم يك خيابان نيست» و... از جمله كتابهايي است كه اين نويسنده براي گروه سني كودك و نوجوان در قالبهاي طنز، شعر، داستان و زندگينامه نوشته و براي تعدادي از آنها جوايزي را از آن خود كرده است. از جمله كتاب «ماشو درمه» وي، به عنوان كتاب سال جمهوري اسلامي انتخاب شده است. حسنزاده در سال 1382 رماني براي بزرگسالان نوشت كه با عنوان «حياط خلوت»از سوي انتشارات ققنوس به چاپ رسيد. اين نويسنده و شاعر در حال حاضر مسوول صفحه طنز نشريه دوچرخه است كه پنجشنبهها به شكل ضميمه روزنامه همشهري منتشر ميشود.
شما براي 3 گروه سني كودك، نوجوان و بزرگسال داستان و رمان نوشتهايد. چگونه از عهده چنين كاري بر ميآييد؟
به نظرم نوشتن حد و مرز ندارد. اگر نويسندهاي دايره نگاهش را گسترش بدهد وقتي در مركز دايره بايستد و حرفش را بزند شعاع مخاطبانش بيشتر خواهد شد. البته در جهان امروز كه همه چيز به سمت طبقهبندي و تخصصيشدن پيش ميرود، اگر نويسندهاي بتواند تخصصي در يك يا دو موضوع كار و مطالعه كند احتمال موفقيتش بيشتر است اما خب براي كسي مثل من كه دوست دارد هر چيزي را تجربه كند سخت نيست كه از توانايي خدادادياش استفاده كند! به هر حال براي من نوشتن براي اين 3 گروه سني اصلاً دشوار نيست. در حقيقت نوعي بازي تعادل است. من حفظ تعادل ميكنم. مثل آدمي كه هم ميتواند با دست چپ و هم راست و همين طور هر دو پايش بنويسد! گاه در ميان نوشتن رماني براي بزرگترها سوژهاي كودكانه به ذهنم ميرسد، كه تصميم ميگيرم آن را بنويسم. گاهي خيال نوشتن داستاني دارم كه ابتدا فكر ميكنم شايد براي نوجوانها مناسب باشد اما ميبينم كودكانه از آب در ميآيد!
نوشتن براي اين 3 گروه سني چه شباهتها و تفاوتهايي با هم دارند؟
شباهت آنها در جوهره آنهاست كه همگي داستان هستند. من در ابتدا به موضوع داستاني كه ميخواهم بنويسم فكر ميكنم. بعد به مخاطب ميانديشم، ضمن اينكه بعضي از آثار مخاطب عام دارند و تمام گروههاي سني ميتوانند از آن استفاده كنند.
از تفاوتها اگر بخواهم بگويم صحبت به درازا ميكشد. در داستان هاي كودك و نوجوان هميشه يك نرده هست كه بايد با اتكا بر آن بالا بروي. نردهاي پر از سوال كه آيا مخاطبم اين حرف را ميفهمد؟ اين ماجرا را باور ميكند؟ چه چيزهايي را دوست دارد در كتابها بخواند؟ از اين نماد آيا برداشتي نمادين ميكند يا نگاهي واقع گرايانه دارد؟ اين نرده كه وجوه زيادي دارد كار را سخت ميكند چون بايد از دريچه چشم كودك به دنيا نگاه كني. به همين دليل نويسنده دچار نوعي دوگانگي ميشود. يعني مدام از دنياي بزرگسالي (به عنوان يك نويسنده) به دنياي كودكي (در نقش مخاطب) رفت و برگشت دارد. همين ممكن است اثر را دچار مشكل كند اما در نوشتن براي بزرگترها، نويسنده آزاد است كه از هر قالب و زباني براي نوشتن استفاده كند. بدون آنكه اين قدر دغدغه فهم يا عدم فهم مخاطب را داشته باشد.
شما چطور متوجه نيازهاي مخاطب ميشويد؟
چيزي كه من روي آن تاكيد ميكنم، توجه به نياز و دغدغه مخاطب است. ما هر خاطره نوستالوژيكي كه نويسنده مينويسد را، تنها به واسطه اينكه يك كودك شخصيت اصلي آن است، نميتوانيم ادبيات كودك بناميم. كودك و نوجوان قصه امروز خود را ميخواهد. اين همان چيزي است كه سعي ميكنم به آن توجه كنم. يعني توجه به زبان زنده و امروزي مخاطب.
نوشتن براي كداميك از گروههاي سني براي شما جذابتر است؟
باور كنيد اصلا نميتوانم انتخاب كنم. هر كدام از نوشتهها جذابيت خودشان را دارند اما ميتوانم بگويم نوشتهاي كه براي بزرگترهاست در نظر منتقدان بهتر و بيشتر ديده ميشود. به عنوان مثال رمان «حياط خلوت» من پس از انتشار، در چندين جلسه نقد و بررسي شد، چند نقد درباره آن به چاپ رسيد و مجموعاً به خوبي ديده شد. در حالي كه كتابهاي كودك و نوجوان نه در كتابفروشيها ويترين مناسبي دارند و نه در جامعه منتقدان، طرفدار.
با وجود آنكه در ظاهر فردي جدي به نظر ميرسيد، نيمي از 50 عنوان كتابي كه براي كودكان و نوجوانان نوشتهايد در قالب طنز بوده. علت اين تضاد چيست؟
خب اين به خصوصيات فردي من برميگردد كه خيلي هم از آن راضي نيستم. من آدمي درونگرا و كمي خجالتي هستم. كم حرف ميزنم و بيشتر نگاه ميكنم و گوش ميدهم. هر وقت هم خواستهام استعداد طنزنويسيام را بهطور زنده و شفاهي اجرا كنم، خراب كاري كردهام! با اين تضاد هم خوب كنار آمدهام و همين خودش نكته طنز آميز يك آدم طنزنويس است. تازه مشكلات زندگي هم هست كه مثل خيليها نفس خندهمان را تنگ كرده است.
شما سالهاست مسوول صفحات طنز نشريه دوچرخه هستيد. چه تفاوتي بين نگارش در قالب طنز در نشريات كودك و نوجوان با كتابهاي آنها وجود دارد؟
بهطور كلي من فكر ميكنم سايه ترس بزرگسالانهاي بر ادبيات كودك و نوجوان ما وجود دارد كه تحت ليسانس نگاه تربيت گرايانه و رسمي ماست. نگاهي كه با خنده قهر است و براي شادي محدوده طرح ترافيك تعيين ميكند و چون تقريبا تمام مطبوعات اين مخاطبان ريشهاي دولتي دارند، انتظار شاهكار، انتظاري بيهوده است. طنز در مطبوعات بچهها طنزي پاستوريزه است. مثل شير يارانهاي كه مزه هر چيزي ميدهد جز آنچه بايد بدهد! اما در كتاب دست نويسنده بازتر است. هر چند آن هم محدوديتهاي خودش را دارد اما به هر حال نويسنده ميتواند با عمق ميدان بيشتري به جهاني كه كودك و نوجوان در آن زيست ميكند نگاه كند. ميتوان گفت كه بهطور تخصصي طنز مطبوعاتي نداريم. چاپ چند لطيفه يا بازنويسي حكايتهاي طنز از ادبيات كهن كه طنز نميشود.
در نوشتن براي نوجوانان، بهويژه طنزنويسي براي آنها نويسنده ناچار به استفاده از بعضي واژههاي نو و به اصطلاح لغات مخفي است. حتي گاه در نشريات اين گروه سني نيز اين واژهها ديده ميشوند. نظر شما چيست؟
همه اين را ميدانند كه زبان پديدهاي است زنده و پويا. زبان هر دوره بيانگر ويژگيهاي تاريخي آن دوران است. ما از قصهها و شعرهاي مثلا دوران قاجار يا مشروطه به ادبيات و در نهايت محورهاي شاخص آن دوران پي ميبريم. به اعتقاد من نويسنده رابطهاي دوسويه با مقوله زبان جامعهاش دارد. يعني تاثيرپذيري و تاثيرگذاري. او براي ارتباط بيشتر با مخاطبان ميتواند در حد متعادلي از واژههايي كه به وسيله آنها ساخته ميشود استفاده كند و توجه داشته باشد كه استفاده از اين واژهها يعني به رسميت شناختن آن واژهها و واردكردنشان به چرخه زبان و ادبيات فارسي. بنابراين بايد اين كار را با حوصله، احتياط و وسواس انجام دهد.
يكي از آخرين كتابهاي شما «كنار درياچه نيمكت هفتم» از معدود كتابهايي است كه عشق در گروه سني كودك و نوجوان را به خوبي تصوير كرده كه آن هم در قالب طنز است. نظر خودتان درباره اين كتاب چيست؟
اين كتاب مجموعه داستاني است كه سعي كرده از دغدغهها و مسائل روز نوجوانها حرف بزند. تنهايي، بيپناهي، مظلوميت و.... اينها خصوصيات نوجوان امروزي است كه او از آن رنج ميبرد و ما نسبت به آن بي تفاوتيم. عشق هم يكي از همين دغدغههاست كه نويسندههاي ما چشم خود را روي آن بستهاند. من كار خاصي نكردهام. نويسندههاي ما كمكاري كردهاند كه حالا اين دو قصه اينطور برجسته به نظر ميرسد. حق نوجوانهاي ما خيلي بيشتر از اينهاست. حق نوجوانهاي ما قصههاي عامهپسند و سطحي نگري نيست كه با ولع آنها را ميخوانند و لذت هم ميبرند. آنها لب مرز دو مرحله از زندگي هستند. به تعبيري دوره گذار را طي ميكنند، تمايلي به داستان هاي كودكانه ندارند و رمان هاي بزرگسالي كه ارزش ادبي دارند را هم به خوبي نميفهمند. بنابراين رو ميآورند به كتابهاي عامهپسند و بازاري. نويسندههاي ما بايد وقت بيشتري براي پر كردن اين خلأ بگذارند.
يك داستان طنز خوب براي كودكان و نوجوانان چه ويژگي بايد داشته باشد؟
ابتدا بايد صادقانه نوشته شده باشد. بچهها به خوبي ميفهمند كه كدام نويسنده قصد نصيحت كردن و پيام دادن دارد و كدام يك از آنها، آمده تا حرف دل نوجوانان را بزند. در داستان خوب طنز هميشه حق با بچههاست، حتي اگر اشتباه بكنند! و البته هميشه قابل برگشت است. به اين ويژگي، زبان ساده و روان را هم اضافه كنيد. حتي زبان امروزي. البته نه واژههاي آسيبرسان اين زبان را. نكته ديگر اين است كه، بچهها اصلاً حوصله پر حرفي شخصيتها را ندارند. بنابراين قراردادن شخصيت در موقعيت طنز صد پله بهتر از طنز صرفاً كلامي است و تلفيق اين دو به ميزان لازم بر خوشمزگي كار ميافزايد. خوشبختانه طنز اين گروه سني ظرفيت فانتزي هم ميتواند داشته باشد. فانتزي چيزي است كه در دنياي بزرگسالان به فيلمهاي سينمايي آنها محدود شده اما در گروه سني بچهها به راحتي باورپذير است و براي نوشتههاي طنز به خوبي ميتوان از آن استفاده كرد.
به كداميك از طنزنويسان ايران و جهان بيشتر علاقه داريد و كارشان را ميپسنديد؟ چرا؟
از خارجيها ميتوانم بگويم از سيلور استاين، توني بليك و وودي آلن خوشم ميآيد. از ايرانيها هم كار خاصي نديدم كه شاخص باشد. بعضي از دوستانمان كاري مثل صاعقه داشتهاند و بعد ادامه ندادهاند اما اخيرا از محمدرضا شمس و محمدرفيع ضيايي كارهاي متفاوتي خواندهام.
وضعيت طنز و طنزنويسي در ايران را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
متاسفانه طنز كودكان و نوجوانان ما به دلايلي كه بعضي از آنها را در حرفهاي بالا گفتم چيز دندانگيري ندارد. ما در كشورمان براي هر مناسبت و موضوعي جشنواره داريم اما در باب طنز حركت جدياي نداشتهايم. نويسندگان اين گونه ادبي هم آن خيال راحتي كه با پشتوانهاش بتوانند كار جدي و ماندگاري انجام دهند را ندارند. تشكلي كه بتواند پراكنده كاريها را سامان بدهد وجود ندارد. حتي تنها مجله رسمي طنز اين گروه سني يعني بچهها گل آقا با تنفس مصنوعي سرپاست و اگر روزي كسي شيلنگ هوا را بخواهد ببندد بچههاي ما از آن محروم خواهند شد. به هر حال روزگار طنزي دارد اين طنز ما!